گورخر میگه سلام
اون الان داره به ستاره ها نگاه میکنه شما هم نگاه کنید میبینید
ستاره ها چقدر قشنگن اونا شبا به ما چشمک میزنن و......
گورخر ارزومیکنه که ایکاش اونم ستاره بود ومیتونست به شما چشمک بزنه

امروز گورخر میخواد اصطلاحات خودشونو به زبون شما برگردونه
واز این به بعد هر چند روز یک بار گورخر این کارو میکنه
گاگولا = دوستان
گوختر=دختر
گوسپر=پسر
تق تقو =سیگارت
پلیس سیا سفید =همون پلیس110
گوگوری=گورخر مسن (مذکر)
گوگولی=گورخر مسن (مونث)
اورانگوتان=فامیل
گوتان پوتان= سوسول
گورخر خسته شد بقیشو بعدا مینویسه
گورخر خوشحاله چون امروز قراره با باباش بره بازار
اون میخواد 3 جفت جوراب برای خودش بخره چون جوراباش سوراخن
راستشو بخاین گورخر خیلی شلخته است وتنهاچیزیکه تو زندگی اون وجود نداره تمیزیه
مامانش همیشه اونو دعوا میکنه ولی یه یک ماهیه که دیگه به اون چیزی نمیگه
اخه یک ماه پیش مامانه گورخر اونو به زور فرستا لب برکه تا مسواک بزنه ولی چشمتون روز بد نبینه
گورخر مشقوله مسواک زدن شد یه خرچ خرچ فرچ فرچی را اینداخته بود که نگو که ناگهان ....
ناگهان زسره برکه کروکدیلی به هوا خواست تیز بجنبید و گردنه گورخر خواست
گورخر مسواکشو کرد تو بینی کروکدیک وکروکدیل اه جان سوزی کشید ورفت وگورخر بیهوش شد
درست 3 روز و4 ساعت و25 دقیقه و10ثانیه بعد گورخر بهوش امد و چون خیلی گرسنه بود به
اشپزخانه رفت مادرش داشت سوپ میپخت باباش روی صندلی روزنا مه میخوند
گورخر داد زد ولی هیچ کس صداشو نمیشنید رفت دستشو جلوی باباش تکون داد ولی اون دستشو ندید یه روزنامه روی میز بود گورخر جلوتر رفت روزنامه ماله 6 روز پیش بود
روی روزنامه یک خبر توجحه گورخر رو بخودش جلب کرد نوشته بود (( کشته شدن گورخر توسط یک کروکدیل ))
گورخر نعره ای کشید که بعدها در تاریخ ثبت شد ........
چه اتفاقی افتاده بود
ایا گورخر مرده بود
اگه مرده پس کی اینا رو اینجا نوشت
ادامه داستان در قسمته بعد ......
صبر کنید بابا شوخی کردم
ادامه داستان
گورخر از خواب پرید
چه خواب وحشتناکی دقیقا3 روز و4 ساعت و25 دقیقه و10ثانیه از حادثه میگذشت
بلند شد تا بره اب بخوره تو اشپز خونه مادرش داشت سوپ میپخت وهمه چی درست مثله...
گورخر خیلی ترسد نکنه خوابش واقعیت داشته
ترسو کنار گذاشت و با صدای بلند گفت سلام حیف که چشمشو بسته بود واون لحظه دیدنی رو ندید
مادرش از ترس پرید هوا و محکم با ملاغه زد تو صورته باباش و باباش روزنامه رو از وسط جر داد
بله گورخر بهوش اومده بود همه خوشحال شدن و مادرش از ش معزرت خواست
خوب گورخر میگه یادش بخیر چه روزی بود چه جشنی گرفتیم
من که دیگه خسته شدم شما رو نمیدونم گورخر میگه نگاه کن صبح شده
اره راس میگه وای چقدر من خستم من میرم بخابم
ها دیگه چی میگی اها اره یادم رفت بگم
گورخر میگه دو باره عیدتون مبارک و فعلا بای بای