گورخر

تلگراف

پیدا کننده

اولش

 

چهارشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٢

 

سلام

سلام

سلامی که مه های اطرافمو پاک میکنه و باعث میشه بهتر همدیگه رو ببینیم
سلامی که عشق رو از کتابا میدزده وتو قلب ما بهش جامیده
سلامی که تا عمق ابی ها شنا میکنه تا رنگ قرمز رو برای ما بیاره
سلامی که دستهای تو رو نوازش میکنه وبه تو ارامش میده
سلامی که باعث میشه خدا بهمون لبخند بزنه ویک روز خوب برامون ارزو کنه
سلامی که ابر سیاه نا امیدی رو کنار میزنه و تا خورشید امید جای اونو بگیره


حالا اصلا یه سلام میتونه همه این کارها رو انجام بده؟

بنظر من اگه ما بخوایم میتونیم

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

دوشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٢

 

تنهايی

سلام امروز گورخر میخواد یه چیزی بگه که من ترجیح میدم خودش بگه

خسته شدم نمیخوام باشم باید یجوری خودمو نابود کنم
میخوام برم ولی نمیدونم باید کجا برم ایا جایی که میخوام برم وجود داره
دیگه نمیتونم اطرافیانم رو تحمل کنم باید برم
باید برم و تمام راههای برگشتمو خراب کنم
برم و همه چی رو فراموش کنم برم راحت بدون هیچ مشکل
برم جایی که کسی نباشه و تنها تنهای تنها زندگی کنم
دوست دارم برم زیر بارون یا لب دریا لب دريا خيس بشم سرما بخورم غرق بشم
ديگه برام مهم نيست چه اتفاقی برام ميفته از موجوداتی که مثل مگس دورم ژرسه ميزنن خسته شدم
همه به هم دروغ ميگن همه با هم بدن نميشه به کسی اعتماد کرد
دارم ديونه ميشم کاش پاک ميشدم مثل يه نقاشی کاش کودک مهربانی که منو کشيده بود
با پاکن خوشبوش منو پاک کنه و اون کاغذی که به ظاهر سفیده ولی پر از کثافته رو بسوزونه
بله همون کاغذ کاغذ ی که من توش بودم
میدونم که زود میمیرم ولی ایکاش میدونستم کی
ایکاش اون روز فردا بود

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

جمعه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٢

 

ازادی بابام

سلام گورخر میگه سلام
امروز بابای گورخر ازاد شد

چه جوری الان براتون میگه
اون میگه بابام در مسیر زندان 2 بار خواست فرار کنه

فرار اول یا اولین فرار

بابام دره ماشینو باز کرد وپرید پایین ویه ده قدمی دوید بعد پاش گیر کرد به یه شاخه درخت وتپ افتاد زمین
اونام اومدن دوباره گرفتنش

فرار دوم یا دومین فرار

بابام گفت من دسشویی دارم ویکی باهاش رفت که دسشویی کنه بابامم با یه حرکت اکروباتیک یارو رو نقش زمین کرد
وفرار کرد رفت ورفت تا یکدفه یه گوختره دیدش و جیغ کشید ودر رفت اینجا بود که بابام تازه فهمید شورتشو جا گذاشته
وبرگشت که شورتشو بر داره اونام گرفتنش وحسابی طناب پیچش کردن تا دیگه فرار نکنه حتی وقتی بابام واقعا شاش داشت
وگفت میخوام برم مبال گفتن نمیشه

در زندان الکاتراز2(چون یه جزیره است وفرار از اون غیر ممکنه)

بابام در زندان با هم سلولی های خودش دوست شد وباهم نقشه فرار کشیدن بابام با مسواک برقی و یک قاشق دستگاه حفاری ساخت
3 روز طول کشید تا تقریبا تونل کامل شده بود بابام یکدفه گفت ما تو جزیره ایم مگه نه (این بزرگترین کشف بابام بود)
ولی دیگه دیر شده بود دوستشون تو تونل داشت حفاری میکرد ناگهان زمین لرزید و اب با غرش بلندی از در طونل زد بیرون
کف زندان سوراخ شده بود و داشت غرق میشد خوشبختانه قایقای نجات زود رسیدن وهمه رو نجات دادند به غیر از رییس زندان .
بابام هم در یک عملیات انتحاری پرید تو آب و رییس رو نجات داد ( و این بزرگترین پاچه خواری در کل تاریخ بید )
رییس هم که از بابا م خیلی خوشش اومده بود حکم آزادیشو داد .
و اینجوری شد که بابام آزاد شد .
خوب گورخر دیگه باید بره یک دستشویی پیدا کنه . چون میدونین که گورخر تو قفسش دسشویی نداره . خوب دیگه بای بای .

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

جمعه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٢

 

۱۳ و دروغه ۱۳

سلام سلام سلام
گورخر میگه سلام 13 کجا رفتید بهتون خوش گذشت به من که خیلی خوش گذشت جاتون خالی ما با فامیلامون که حدودا 50 نفر میشدن رفتیم لب برکه نمیدونین چه بزن برقصی بود
کروکدیلا رو اب اشپیل میزدن((خودمم نمیدونم یعنی چی)) خلاصه یه تریلی ادمو به اسمه فامیل خالی کردیم اونجا ملتم بزن برقص رو ول کرن وخیره شدن به ما یه شیر تو شیری بود که نگو پسر خاله هام که جمعا 7 نفر میشدن مثله مور وملخ میدویدن اینور اونور و ملت کماکان داشتن با حیرت مارو نگاه میکردن که بابام اومد و حدث بزنید چی با خودش اورده بود . ها چی نه بابا مسواک برقی برای چی بیاره . چی بیل؟ نه بیلم نه . اون باخودش...............یه ضبط اورده سریع روشن کرد و یه صدای تو دماغی گفت : بهاره اشنایی یادم اومد نازی مهربون ها ها ها
نازی جون بیا برگرد به خونه نازی مهربونه ها...
فامیلو بگو مثل این ادمایی که سالهاست نرقصیدن ریختن وست و بزن و برقص دایی مام که فروشنده لباس بود صندوقه ماشینشو باز کرد وهرچی لباسه بنجول که تو مغازه رو دستش باد کرده بود ریخت بیرون وشروع کرد داد وبیداد کردن که ای ملت بخرید ببرید که مفته بدو بدو حراجش کردم من نمیدونم برای چی داشت اینقدر به خودش فشار می یاورد چون با اون صدای بلنده نوار هیچکس بغیر از خودشو من صداشو نمیشنید
وملت کماکان به ما نگاه میکردن البته ایندفه با دهانه باز
حالا تو اون وضعیت راه راهک گیر داده بود میخواست دایی مارو اذیت کنه وهی کرواتا رو میبست وخودشو تو اینه نگاه میرد بعد میگفت نه این خوب نیست اونو بدید دایی مام که تو ماتحتش عروسی بود وفکر میکرد یه چیزی به راهراهک میفروشه
ملت که دیگه دیدن نگاه کردن فایده ای نداره خودشونم با فامیلای ما قاطی شدن و همه چیز به حالته عادی برگشت ومن در یک لحضه طلایی گوختری رو دیدم زیبا که گوشه ای تمرگیده بود منم که گفتم دیگه پس از سالها مجردی مام میریم قاطی مرغا رفتم سمتش ویک فیگوره باکلاسم گرفتم که یدفه پام گیر کرد به یه سنگ وتپ خوردم زمین و رسما ریده شد به فیگورم خلاصه به حر زحمتی که میشد خودمه بهش رسوندم و پیشش نشستم وگفتم سلام چرا اینجا نشستی چرا نمیای تو جمع گفت حاصله ندارم منم سریع گفتم : چه جالب چون منم حوصلم سر رفته بود میخوای یه دوری باهم بزنیم . اونم گفت اره راه افتادیم واروم اروم قدم زدیم و از جمعیت فاصله گرفتیم گفتگو شروع شد
من : چند سالته
اون : 18
من :منم 19
دوباره من: کجا میشینین
اون :جنگله بغلی
منه انکف :جنگله بغلی ((جنگله بغلی زمین متری 2 میلیونه برای همین جایه مایه داراس))
اون :اره مگه چیه
من :هيچی ژس به ما نزديکی
اون : اره راستی اسمت چيه اسم من گورنازه
من: اسم منم گورخر
من دوباره: دوست گوسپر نداری
اون : نه
من :با من دو ست میشی
اون: باید بیشتر باهات اشنا بشم
من: من گورخر ۱۹ سال دارم
اون: (خنده)
من: تو خیلی خوشگلی ( صورتامون خیلی بهم نزدیک میشه )
شخص ثالث (باصدای نکره) : گورخر بیا ماه گورک اومده
اون کسی نبود جز راه راهک
من (متعجب): راه راهک دیگه از کجا اومد
اون : ماه گورک کیه
من : کی اومده
راهراهک : ماه گورک دوست دخترت
اون : خیلی کثافتی تو به من ... شترق ( صدای سیلی)
اون رفت
و راهراهک زد زیر خنده با صدای بلند گفت دروغ 13 دروغ 13
منم دویدم دنبالش ولی وقتی رسیدم بهش دیگه به جمعیت رسیده بودیم
من از تعجب همینجوری خشکم زده بود بابام و داییمو پلیس بجرم ایجاد الودگیه صوتی گرفته بود و داشت میبرد
گورخر میگه دیدین به من چقدر خوش گذشت
خوب اون میگه دیگه بایدبره باید این کمپوتا رو ببره برای باباش پس بای بای

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

دوشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٢

 

بازگشت

من امده ام وایی من امده ام
گورخر میگه سلام
امروز گورخر برگشت اون خیلی خشحاله چون دیگه واقعن داشت خسته میشد چرا الان میگه

۱ چون در طول سفر ۱ ساعت ونیم سوار هواپیما شد تا بندر گورکن بعد ۳ ساعت سوار ماشین شد تا بندر گه گنگ بعد از اونجا ۳ ساعته رفت جزیره گور و ۴ روز در جزیره ماند بعد....
دوباره باکشتی و ماشین رفت بندر گورکن ولی چون به پرواز نرسید مجبور شد قطار سوار شه
و۱۸ ساعت راه بره ولی بدلیل خالی بودن خونه توجنگل وشک داشتن خانواده گورخر به او مجبور شد سر راه در شهر مقدسی که ۱ ساعت با جنگل فاصله داره پیاده شه و بره خونه مجردیه
چندتا از دوستاش بعد از ۲ روز زندگی مجردی واشپزی وجارو کشی امروز رسید باز سوار ماشین شد وچون کسی دنبالش نیومده بود سوار مترو شد ودر شکمه مارهایه بزرگی که زیر زمین زندگی میکنند وما فکر میکنیم انها طونلند حرکت کرد و در ایستگاه اخر سوار یک تاکسی شد و رفت خونه وقتی دم دره خونه ایستاد یک لحظه به خودش نگاه کرد اصلا عوض نشده بود اون الان یک مسیر طولانی رو رفته بود ولی الان دوباره روی نقطه شروع ایستاده بود اینقدر
در فکر بود که حتی متوجحه راهراحک که بهش سلام کرد و گوختره زیبایی که بهش تنه زد نشد حتا باباشو که داشت میدوید تا به گورخر کمک کنه که وسایلش روبیاره تو ندید که ناگهان پای باباش لیز خورد
وبا صورت خورد زمین اونم توگلا گورخر که نمیتونست جلوی خندشو بگیره وبه صورت پر از گله باباش نخنده با صدای بلند زد زیر خند . خندیدن همان و عصبانیت باباش همان
باباشم کم نذاشت و یه کتکه حسابی به گورخر زد با اینکه گورخر کتک خورد ولی این باعث شد اون از فکر در بیاد
اون میگه که ببخشید زیادی زر زدم ومیدونم که اینایی که گفتم اصلا برای شما مهم نیست ومیگید به ما چه ربطی داره تو کجا رفتی

خوب حالتون چطوره خوبین دسشویی میرین من که هنوز تو قفسم دسشویی نصب نکردم
امیدوارم عید بهتون خوش گذشته باشه راستی تونستید اون اهنگ رو گوش کنید یا نه
امروز گذشت از فردا دوباره مثله قبل براتون مینویسم باشه پس من رفتم تو قفسم بای باي

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

جمعه ۱ فروردین ،۱۳۸٢

 

بای بای

گورخر ميگه سلام
اون اومده تا بگه بای بای وبره مسافرت ولی اول
اينو تو جای ادرستون بذاريد و اينتر بزنيد تا يک اهنگه قشنگ گوش کنيد
http://www.my7diamonds.com/images/main/Farzin.MID

اين نقاشی روهم گورخر براتون کشيده


اگه تو سفر کافی نت گيرش بياد بازم مينويسهفعلا بای بای تا ۶ روز ديگه

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۱

 

واقعیت وجنگ

گورخر میگه سلام
گورخر میخواد برای شما از واقعیت بگه
اون میگه بنظر شما واقیت چیه کی واقعیت رو بوجود میاره
ما هر چیزی رو که دلمون بخواد میتونیم بهش واقعیت بدیم
من خودم رو واقعی میدونم من یه گورخر واقعی هستم
هر چیزی میتونه واقعی باشه حتی اگر خیلی عجیب باشه
چشماتونو ببندید بمن فکر کنید منو قبول کنید شاید منو دیدید
اطمینان داشته باشید که من وجود دارم بگذریم

شما هم میدونید جنگ شده وای حالا باید چکار کنیم
اگه تو جنگله گورخر هم جنگ بشه چی . باباش میگه جنگ نمیشه
ولی مامانشم میگه جنگ میشه وما باید از جنگل بریم
فعلا که جنگ بزرگی بین مامان وباباش به وجود امده
گورخر طرفداره باباشه چون جنگله خودشونو خیلی دوست داره
مامان وبابام بعد از ۱ ساعت جنگ به این نتیجه رسیدن که عیدو بریم مسافرت
هم از جنگل دوریم هم یه سفری میریم

گورخر از این اهنگ خوشش نمیاد کاشکی بلد بود اونو عوض کنه گورخرو کسل میکنه
خواهر گورخر میگه هوا چقدر گرمه همه گورخرها رفتن مسافرت شهر خلوته اون میتونه
یه استراحتی به مغزش بده یک استراحت کامل مثله یک سکوت طولانی مثله مرگ
مرگی که ممکنه هر لحظه با یک جنگ زنده شه اون میگه پس بهتره هرچه زود تر از جنگل بریم

گورخر میره توقفسش اون دیگه خسته شده همش حرف حرف حرف اون نمیخواد چیزی بشنوه
سکوته قفس به اون ارامش میده با اینکه قفس مبال نداره ولی جای دنج وخوبی برای فکر کردنه
ای کاش جنگ وجود نداشت واونا میتونستن شادی کنن واز سکوته جنگل استفاده کنن
فعلا گورخر میخواد بره میگه ببخشید زیاد زر زدم سرتونو درد اوردم بای بای

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۱

 

فرهنگ لغت وخاطره

گورخر میگه سلام
اون الان داره به ستاره ها نگاه میکنه شما هم نگاه کنید میبینید
ستاره ها چقدر قشنگن اونا شبا به ما چشمک میزنن و......
گورخر ارزومیکنه که ایکاش اونم ستاره بود ومیتونست به شما چشمک بزنه

امروز گورخر میخواد اصطلاحات خودشونو به زبون شما برگردونه
واز این به بعد هر چند روز یک بار گورخر این کارو میکنه

گاگولا = دوستان
گوختر=دختر
گوسپر=پسر
تق تقو =سیگارت
پلیس سیا سفید =همون پلیس110
گوگوری=گورخر مسن (مذکر)
گوگولی=گورخر مسن (مونث)
اورانگوتان=فامیل
گوتان پوتان= سوسول
گورخر خسته شد بقیشو بعدا مینویسه
گورخر خوشحاله چون امروز قراره با باباش بره بازار
اون میخواد 3 جفت جوراب برای خودش بخره چون جوراباش سوراخن
راستشو بخاین گورخر خیلی شلخته است وتنهاچیزیکه تو زندگی اون وجود نداره تمیزیه
مامانش همیشه اونو دعوا میکنه ولی یه یک ماهیه که دیگه به اون چیزی نمیگه
اخه یک ماه پیش مامانه گورخر اونو به زور فرستا لب برکه تا مسواک بزنه ولی چشمتون روز بد نبینه
گورخر مشقوله مسواک زدن شد یه خرچ خرچ فرچ فرچی را اینداخته بود که نگو که ناگهان ....

ناگهان زسره برکه کروکدیلی به هوا خواست تیز بجنبید و گردنه گورخر خواست
گورخر مسواکشو کرد تو بینی کروکدیک وکروکدیل اه جان سوزی کشید ورفت وگورخر بیهوش شد
درست 3 روز و4 ساعت و25 دقیقه و10ثانیه بعد گورخر بهوش امد و چون خیلی گرسنه بود به
اشپزخانه رفت مادرش داشت سوپ میپخت باباش روی صندلی روزنا مه میخوند
گورخر داد زد ولی هیچ کس صداشو نمیشنید رفت دستشو جلوی باباش تکون داد ولی اون دستشو ندید یه روزنامه روی میز بود گورخر جلوتر رفت روزنامه ماله 6 روز پیش بود
روی روزنامه یک خبر توجحه گورخر رو بخودش جلب کرد نوشته بود (( کشته شدن گورخر توسط یک کروکدیل ))
گورخر نعره ای کشید که بعدها در تاریخ ثبت شد ........
چه اتفاقی افتاده بود
ایا گورخر مرده بود
اگه مرده پس کی اینا رو اینجا نوشت
ادامه داستان در قسمته بعد ......




صبر کنید بابا شوخی کردم
ادامه داستان
گورخر از خواب پرید
چه خواب وحشتناکی دقیقا3 روز و4 ساعت و25 دقیقه و10ثانیه از حادثه میگذشت
بلند شد تا بره اب بخوره تو اشپز خونه مادرش داشت سوپ میپخت وهمه چی درست مثله...
گورخر خیلی ترسد نکنه خوابش واقعیت داشته
ترسو کنار گذاشت و با صدای بلند گفت سلام حیف که چشمشو بسته بود واون لحظه دیدنی رو ندید
مادرش از ترس پرید هوا و محکم با ملاغه زد تو صورته باباش و باباش روزنامه رو از وسط جر داد
بله گورخر بهوش اومده بود همه خوشحال شدن و مادرش از ش معزرت خواست

خوب گورخر میگه یادش بخیر چه روزی بود چه جشنی گرفتیم
من که دیگه خسته شدم شما رو نمیدونم گورخر میگه نگاه کن صبح شده
اره راس میگه وای چقدر من خستم من میرم بخابم
ها دیگه چی میگی اها اره یادم رفت بگم
گورخر میگه دو باره عیدتون مبارک و فعلا بای بای

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۱

 

بیحالم

سلام سلام دوباره همچین گورخری کی داره
این منم گورخر سلام گاگولا (یعنی دوستانه عزیز)
امروز هوا چقدر بده تو قفسه من بارون میاد حتی کروکدیلها هم حال ندارن گورخر بخورن
من خیلی حوسلم سر رفته این راه راهک هم نمیاد بریم باهم یکم گوختر بازی (یعنی دختر بازی) کنیم اه شما چی میخواین دیگه از جونم برید بابا ولم کنین اصلا نمیخوام بنویسم

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۱

 

چهارشنبه سوری

امروز گورخر خوشحال بود اگه گفتید چرا چون چهارشنبه سوری بود
بابای گورخر واسش دو بسته ( تق تقو ) یعنی سیگارت خریده بود
شب که شد گورخر با دوستاش کلی دوره اتیش رقصیدن و از رو اتیش پریدن
راه راهک دوسته گورخر اهنگه گروه گورخر های ایرانی رو گذاشته بود
این یکی از بهترین اهنگهای ساخته شده توسط گروه گورخر های ایرانی بود
همه خوش وخرم بودن حتی کروکددیلها که ناگهان خری گفت.........
پلیسه سیا سفید اومد و همه پراکنده شدن راه راهک ضبتشو ورداشت و در رفت
بعد معلوم شد خره الکی گفته بود ای خدا لعنت کنه پدر مادره مردم ازار رو
جا همتون خالی بود رفتن خونه دیدن مامانشون یه علف پلوی باحال واسشون درست کرده
اونام رحم نکردندو تا خرخره خوردن بعد چادراشونو ور داشتن رفتن برا قاشقزنی گورخر یه کاسه بزرگ ور داشته بود تا بیشتر چیز گیرش بیاد
دره اولین خونه رو زد بعد از چند دقیقه یه گوگوری یعنی گورخره پیر درو باز کرد وفحشو کشید به گورخر گفت: بی پدر مادر مگه مرض داری ساعته 1 نصفه شب دره خونه مردمو میزنی
بر پدرت لعنت که همچین کره ای تحویله جامعه داده برو گمشو زود باش تازه کاسشم گرفت
و گورخر باز رفت تو قفسی که خودش برای خودش ساخته بود (همون که مبال نداشت )و خوابید

 پيام هاي ديگران ()

zebra zebrayan

لینکای من

www.kalkade.com/

Link #2

امکانات


:بودن یا نبودن


وبلاگ های گاگولا